در قدمت سر بنهم تا که بیایی...

 

ننه ش می گفت بُواش قنداقه شو دید
رو بازوش دس کشید مثل همیشه
می گف دِستاش مثه بال نِهنگه
گمونم ایی پسر غواص میشه

نـنه ش میگف: همه ش نزدیک شط بود
می ترسیدُم که دور شه از کنارُم
به مو می گف: نِنه! می خوام بزرگ شم
برُم سی لیلا "مرواری" بیارُم

ننه ش می گف: نمی خواستُم بره شط
می دیدُم هی تو قلبُم التهابه
یه روز اومد بهم گف: بِل برُم شط
نفس، مو بیشتر از جاسم تو آبه

زد و نامردای بعثی رسیدن
مثه خرچنگ افتادن تو کارون
کِهورا سوختن، نخلا شکستن
تموم شهر شد غرقابه ی خون

نِنه ش می گفت روزی که داشت می رفت
پسین بود؟ صبح بود؟ یادُم نمیاد
مو گفتُم: بچه ای! لبخند زد، گفت:
دفاع از شط شناسنامه نمی خواد

رِفیقاش می گن از وقتی که اومد
تو چشماش یه غرور خاص بوده
به فرمانده ش می گفته: بِل برُم شط
ماها هف پشتمون غواص بوده

نِنه ش می گف جوون برگ سِدرُم
مثه مرغابیای خسته برگشت
شبی که کربلای چار لو رفت
یه گردان زد به خط یه دسته برگشت

نِنه ش می گفت چشام به در سیا شد
دوایْ زخم نمک سودُم نِیومد
مسلمونا دلم می سوزه از داغ
جوونُم، دلبرُم، رودُم نیومد

عشیره میگن از وقتی که گم شد
یه خنده رو لب باباش نیومد
تا از موجا جنازه پس بگیره
شبای ساحلو دمام می زد

یه گردان اومده با دست بسته
دوباره شهر غرق یاس می شه
ننه ش بندا رو وامی کرد،باباش گف:
مو گفتُم ایی پسر غواص میشه...


#حامد_عسگری

 

 

وقتی در سریال آژانس شیشه ای حاج کاظم می گوید: "می دونی وقتی گردان بره دسته برگرده یعنی چی؟ دسته بره نفر برگرده یعنی چی؟..." اعتراف می کنم نمی فهمیدم. هرچند که دایی عزیز خودم هم مفقود الاثر اروند رود است در عملیات کربلای پنج...

حالا کمی بهتر فهمیده ام... می توانی با این ماهیهای در خون تپیده ی اسیر در بند به آن سالها سفر کنی...

به سالهای خون و حماسه...

به کربلای چهار... آه که چقدر درناک است وقتی تجسم می کنی عملیاتی لو برود و پرستوهای میهنت در چنگال کرکسها اسیر شوند. آه عزیزان وطن... فرزندان وطن... چه کسی جرأت کرد دستان و پاهای شما را ببندد؟ چگونه از مولایتان شرم نکرد؟ چگونه از خدا نترسید؟ نمی دانست که خداوند بزرگترین انتقام گیرنده است و دیری نخواهد پایید که کاخ ستمتان را بر سر شما و اربابانتان ویران خواهد کرد؟

فرزندان وطنم حالا پس از سی سال انتظار به وطن خوش آمدید. وطن عجیب تشنه ی دیدارتان بود. وطن عجیب تشنه ی در آغوش گرفتنتان بود.

ما را هم دعا کنید...

 

پ.ن: آقای علی دانش پژوه از دوستان عزیزم و یکی از شرکت کنندگان در ختم قرآن امسال، ختم قرآن امسال خود را تقدیم این 175 پرستوی بال بسته نموند...

نثار روح شهدای وطن صلوات...

 

/ 3 نظر / 46 بازدید
محمودرضا - ن

سلام . چه مانده تا ما بگوییم ؟ هرچه گفتنی بود را آنها ، گفتند ... . . . نثار ارواح مطهر شهدا ، اجماعا" صلوات. اللهم صل علی محمد و آل محمد

علی شنوایی قناد

سلام مریم خانم وبلاگ جدید مبارک خوشحال میشم اگه به وبلاگ منم سر بزنید من لینکتون کردم لطفا لینکم کنید ممنون [گل]

ماهور

سلام . وبلاگ زيبايي داريد . خوشحال ميشم به منم سري بزنيد . منتظر نظرات زيباتون هستم .